تبليغاتX
کوچه پس کوچه


کوچه پس کوچه

بلند بلند فکر کردنه دختری به نام هما



بازم سلام

این با رم یخوام یکی از فکرام رو بهتون بگم که تازگی ها به سرم زده البته از این خیالات واسه من عادین میا و میرن البته قول بدین واسه چند لحظه فکر کنین در ضمن خوندن این پست به ادمایه کاملا جدی توصیه نمی شه

 تا حالا وقتی هوا مثله این چند روزه گذشته وحشتناک می شه به این فکر کردین که پشت ظاهره خشن وارومه مجری هایه هواشناسی چی می گذره.. به این فکر کردین که شاید واقعا خبرایی باشه  یعنی شاید واقعا یه اتفاقی افتاده باشه که می خواد دنیا رو نابود کنه  و دانشمندان در حاله حل کردنه اون هستن و می خوان اگه مسئله حاد شه تازه به مردم بگن یه جورایی مثله این فیلم هایی که یه نفر می شه الهه ی خیر و  همه دنیا رو نجات می ده و اگه این جوری باشه شما دوست نداشتین به جایه مردم عادی که از هیچی خبر نداره از همون الهه ها بودین؟

 

نوشته شده در شنبه 1386/01/11ساعت 9:11 بعد از ظهر توسط یک هما| |

بازم سلام 

یه سوال دارم از کل جامعه مخصوصا افراده بالایه ۳۰ سالاول یه کم شما هم با خودتون فکر کنید وقبل از اینکه بقیه ی متن رو بخونید جواب بدید

وقتی میگن جوان شما اول دختر می یاد تو ذهنتون  یا پسر؟؟؟؟؟؟

من که اصلا تو جه نکرده بودم تا اینکه امشب وقتی مجری از یکی از مهمانای برنامش پر سید برایه جوان ها چه نصیحتی دارین  جوابش واسم جالب بود اون یک جمله گفت =جوونا باید توجه داشته باشن که یه روزی پدر می شن

هر چی نشستم که برایه رضایه خدا هم شده اسمی از دخترایه جوون بیاره  و بگه اونام یه روز مادر می شن نگفت که نگفت اخه مگه می شه ؟؟؟؟؟؟؟ بعد از برنا مه هم وقتی خوب گوش دادم و از زیر زبونه بزرگترا کشیدم دیدم بله اونا هم خائنن و بیشتر پسرا رو جوان می دونن حتی یه بار که بحثه بیکاری افتاد یکیشون گفت اره جوان ها از بیکاری شروع به مسافر کشی می کنن اینجا هم مطمئن شدم منظور اونا هم واقعا پسراست اخه مگه یه دختره ۲۰ به بالا جوان نیست اخه چرا؟

نوشته شده در چهارشنبه 1386/01/08ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط یک هما| |

بازم سلام

کلی مطب می خواستم  اپ بزارم که یه هو نت خورودش عیبی نداره  این اخری رو یه باردیگه  می نویسمش

 از امروز رفتم کلاسه رانندگی تا حالا هر وقت خواستم جدی دنباله گواهی نامه برم یه جورایی نشده راستش رو بخواین حالا شم به این خاطر رفتم  که گفتن قراره در چند ماهه اینده قوانین رو سخت ترش کنن حالا راسته یا نه نمی دونم ولی خدا خیرشون بده که بالاخره راست یا دروغ ترسوندم که زود تر بجمبم

بذارین از امروز واستون بگم که کلی  باید بابتش صدقه بندازم  من قبلا تا حدودی راننگی می کردم ولی امروز  از اون جایی که تصمیمه من به اموزش از بنیاد بود  به محضه ورود به مربیم گفتم اقا من صفر کیلومترم تا به حسابه خودم طرف سنگه تموم بذاره نمی دونستم بدتر می شه... مربی محترم  از صفر که چه عرض کنم از منفی شروع کرد من به خاطره اینکه ضایع نشم تحمل  می کردم ولی تا چه اندازه؟؟ ادم رو از دروغ گفتن  به توبه می اندازه این مربی  کاری کرد که دیگه حالا حالا ها هوسه دروغ مصلحتی به سرم نزنه

اون قدر بهم می گفت اروم که دیدم نه بابا این به سرعته۵ کیلومترم میگه اروم پس از راه خودم تصمیم  به  اذیتش گرفتم  با خودم گفتم اینکه فکر می کنه من هیچی حالیم نیست پس بزار خودمو بزنم اون راه

نمی دونین چه کیفی داد اول از همه نزدیک بود سره یه پیچ برم تو بلوار ولی یه لحظه  با دیدنه چهره ی مربی دلم سوخت بنده  خدا یه هو سفید شد   حرکته بعدی این بود که خیلی اروم رفتم  اون قدر که خودش گفت یه ذره گاز بده که اونم  زود از حرفش پشیمون شد ولی چه فایده من خودم   رو زدم به کری< روم به دیوار مثله قل مراد> مربی میگفت اروم من می گفتم بله  اخ  که یه بار واقعا نزدیک بود قاه قاه بخندم  ولو برم مشغول این گفت وشنود ها بودیم که یه هو یه موتوری خلاف داشت می یومد تو سرمون ومن که هنوزم  اتیشم نخوابیده بود وتازه حسه شیطونیم گل کرده بود  وانمود کردم نمی بینمش  وای  حالا که فکر می کنم اگه مربی  فرمون رو به زور از دستم نمی کشید حتما  موتوریه یه چیزیش می شد ولی من می خواستم به موتوری بفهمونم خلاف بده این جوابی بود که به مربی دادم وای اینا که چیزی نبود این دوره اخر  از کنار خونه ای رد شدیم که عروسی بود و داماد با کلاس فراوان  جلو در داشت می رقصید دروغ ندارم اینبار دیگه حسودیم شد اخه به من می گفت جلوت رو نگاه کن  اون وقت خودش اون ور رو نگاه می کرد ا زفاصله ی میلیمتری از کناره ما شین عروس رد شدم جوری که واسه یه لحظه همه برگشتن البته با دهنه باز وای مربی بنده خدا رنگ به روش نمونده بود ولی خوب خودش خواست این اخری هم سر پیچ چنان ترافیکی درست کردم که خودم هم باور نمی شد وقتی زدم کنار تا یه ربع ماشینه عصبانی بود که از کنارم رد می شد

دسته اخرم مربیم موقعه ی پیاده شدن یادش افتاد که با این همه اتفاق کمربند نبسته بوده

از چنین مربی چنین شاگرد بر می اید

یادم باشه روزه اخر ازش حلالیت  بخوام البته اگه تا اون موقع کارش به بیمارستان نکشه

نوشته شده در سه شنبه 1386/01/07ساعت 0:29 قبل از ظهر توسط یک هما| |

بازم سلام

امروز اول می خواستم چنذ تا پست بدارم ولی خوب اول یه مطلبه جالب واستون می گم و از همه هم دربارش نظر می خوام

این متن رو جدا از هر حزب و توده ای می نویسم و کاری با سیاست ندارم  این رو از اول می گم و پرچمه سفید رو دستم می گیرم

نسلی با سه هویت....

نمی دونم تا حالا با افراد دهه ی ۵۰ از نزدیک حرف زدین  می خوام این بار پایه درد و دلشون بشینیم  اره درست تیدر رو خوندین نسلی با سه هویت روی سخن من بیشتر  سالایه ۵۵ و۵۶ هست که به نظرم خیلی سختی کشیدن

اره  این نسل سه شناسنامه رو به خود دیدن شناسنامه ی اول همون سناسنامه ی شاهنشاهیه بودکه پدر و مادرایه ما همه یکی ازش داشتن  شناسنا مه ی دوم وقتی بود که شاه  جشنایه ۲۵۰۰ ساله رو گرفت وکلا تاریخ ها رو عوض کرد وشناسنامه ی سوم همون شناسنامه ای هست که الان همه ی ما یکی ازش داریم

ولی مساله فقط شناسنامه نیست که این ها با داشتنه سنی کم سه تاش رو به خود دیدن مساله اینه که خیلی از محرومیت های اصلی رو همین ها کشیدن  جنگ در اوجه نوجوانی این نسل شروع شد  نمی دونم ما که فقط تو فیلم ها دیدیم ولی باید سخت باشه سر کلاس باشی یه بمبی بیوفته  پای تابلو از لحاظه روانشناسی بیشترین ضربه رو همین ها خوردن   اما این فقط در مورده جنگ بود از لحاظه اجتماعی هم خیلی واسشون بد شداین نسل در اوجه جمعیت جوانان  به ثمر رسیدن وحدوده ۵۰ درصدشون بی کارن از لحاظه دانشگاهم ما  بهتر وراحت تر از اون ها وارده دانشگاه شدیم  از لحاظه برنامه هایه تفریحی هم می دونین ما حالا اگه پیست می ریم و یا تو نت میایم و...  این نسل نهایته تفریحشون این بود که یه سینما برن یا یه روز با  خانوادشون برن باغ و در و دشت در حالی که ما باید حتما با دوستا مون این ور اون ور بریم  حتی از لحاظه برنامه ها ی تلویزیون تفاوت هست اکثر اون ها بهترین خاطراتشون با استاد شجریان و افتخاری و.. این جور خوانندگانه در حالی که نسل من  از اهنگای تکنو باهم  حرف می زنن خداییش خیلی تفاوت  بودده  شمام قبول دارین؟

نوشته شده در دوشنبه 1386/01/06ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط یک هما| |

 بازم سلام به همه

اول از همه می خوام یه جمله ی خوشگل از مریم جون واست بنویسم

عشق این نیست که دو نفر با هم زیر یه چتر بروند عشق این است که یک نفر چتر را باز  بگیرد و دیگری زیر ان رود....

خوب به سلامتی انگار این تب وتابه عیدم تموم شد عید تموم شد وبا تموم شدنش صدا و سیما  تازه یا دشون افتاده  که انگار این چند روز که گذشت عید بود

تازه اونم با فیلم های تکراری می خوان از خجالته مردم در ان یکی نیست بشون بگه بابا مجبور نیستین به خدا

از دید و بازدید های عید بعد از خستگی های ذیرایی امروز بالاخره  کلی خندیدیم

بذارین واستون تعریف کنم

امروز که رفته بودیم منزله یکی از اشنا یان<به خدا فقط همین جا رو فقط رفتم بهم نخندین> صاحب منزل با کلاسه فراوان گفت حدود چند میلیون دادم نگاتیوه عکسای قدیمی رو  از یه عکاسی خریدم این چند تا از اون است که حالا قاب کردم زدم تواتاقم   تا اینجا همه چی خوب  بود ولی جالب اینجا بود که به محضه دیدنه عکس ها پدرم گفت اااااا این که  همکلاسیه منه که لباسه قدیمی تنش کرده و نشسته  روم به دیوار رو الاغ   ااااا اینم  عکسه بچگی های منه که واسه دیپلم انداختم خلاصه طرف سرخ و سفید شد وتازه فهمید این چند میلیون رو خرجه ادمای  همین قرن کرده

نکن کاری که باز ارد پشیمانی   مگه بی کاری اقا

 

نوشته شده در یکشنبه 1386/01/05ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط یک هما| |

بازم سلام   این بار می خوام چند تا از سخنای ادمای مشهور رو واستون بنویسم البته خودم قبلشون دارم امیدوارم شما فقط نخونیدشون بهوشون فکرم کنید چون واقعا جالب هستن تا یادم نرفته اینم بگم که به نظرم اینا اگه مهم بودن واسه خودشون بودن هر کدوم ازد ما هم  واسه خودمون ودر اینده واسه خیلی ها می تو نیم مهم باشیم منظورم اینه که اینا خوب تونستن با  بازی با کلمات افکار ما رو <من و خیلی ها رو>  خیلی قشنگ گفتن

انکه به صبح می اندیشد می خندد... گوته

تنهایی را دوست دارم زیرا تنهایی تنها کسی است که مرا در تنهایی تنها نمی گذارد

به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی به دنباله کسی باش که نتئنی بدونه اون زندگی کنی

امروز همان فردایی است که دیروز در انتظارش بودی  .. انیشتین

موفقیت پیش رفتن است نه به پایان رساندن ..انتونی رابینز

به کسی عشق بورز که لایق عاشق شدن باشه نه تشنه به عاشق شدن چون تشنه روزی سیراب می شود..ویکتور هوگو

مقصر ترین افراد کسانی هستند که روحی مایوس دارند..ناپلئون

اگر مرگ در کار نبود هرگز اخلاق وارد نمی شد..شاتو بریان

برگ در انتهای زوا ل می افتد وسیب در ابتدای کمال بنگر که چگونه می افتی همچون برگی زرد یا سیبس سرخ... خودم

کاش سه چیز در دنیا وجود نداشت  عشق-غرور -و دروغ  انگاه کسی از روی غرور برای عشق دروغ نمی گفت

راه در جهان یکی است وان راه رستگاری است...زرتشت

سعادتمند کسی است که به مشکلات زندگی می خندد...شکسپیر

اغلب انهایی پیروز و موفق هستند که کمتر تمجید شنیده اند ...رابله

فراموش کن چیزی رو که نمی توانی بدست اوری وبدست اور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی...شکسپیر

ان که چرا یی برای زیستن دارد هر چگونه ای را می تواند تحمل کند... راسل

بسیاری از مردم نقره را برای بدست اوردن طلا از دست می دهند...وبستر

فعلا اینا باشه تا بعدا یه سری دیگه واستون می گم   نظر ندین ها

نوشته شده در شنبه 1386/01/04ساعت 4:59 بعد از ظهر توسط یک هما| |

بازم سلام همگی خسته نباشین

اره همگی از دید و بازدید های کسل کننده خسته نباشین اگه این دید و بازدید ها ریشه در فرهنگه ما نداشتن من یکی که عمرا این کار و می کردم تازه امسال جالب تر هم شده باورتون نمی شه دیروز خونه ی ما شده بود میدونه انقلاب  اره میدون انقلاب بود ولی نه واسه من واسه مهمونا مون اولی ازم توماس می خواست دومی هالیدی باور نکردنی بود تا کتابه معادلاته سیمونز پیشرفتن جالب این جا بود کسانی که سراغه این کتابها رو می گرفتن بزرگ ترین بچه شون ساله دوم راهنمایی بود دیگه طاقت نیاوردم از یکی شون پرسیدم واسه چیتونه؟ گفت بچم می خواد واسه المپیاد از روش بخونه این بچه همسایمونم دانشجو گفته اگه  این کتاب گیرتون افتاد بدین یه هفته ای دسته من باشه

وای خدای من این همه اصرار واسه خودشونم نبودنمی دونم باید چی کار می کردم

ولی فعلا قراره تا اطلاع ثانوی کتابخونم خالی شه

عیده دیگه

 

نوشته شده در شنبه 1386/01/04ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط یک هما| |

ساله نو مبارک  ............. عید اومد وعید اومد

سلام ساله نو مبارک  .نمی دونم شما چی ولی من عاشقه اون اهنگی ام که موقع تحویله سال می ذارن .تا حالا دقت کردین جز جدا نشدنی از  تحویله سال اون اهنگه تا حالا به این توجه کردین که موقعی که اون اهنگ و می ذارن دورو وریا تون چی کار می کنن     بعضی ها لبخند میزنن بعضی ها اخم می کنن بعضی ها..... اوه هر که یه کار می کنه ولی همه ساکتن انگار واسه چند لحظه به همه دستور دادن که ساکت باشن نمی دونم بقیه به چی فکر میکنن ولی از یه چیز مطمئنم  همه دارن می گن خدایا........................

نوشته شده در چهارشنبه 1386/01/01ساعت 10:37 بعد از ظهر توسط یک هما| |


Design By : Night Skin