تبليغاتX
کوچه پس کوچه


کوچه پس کوچه

بلند بلند فکر کردنه دختری به نام هما



سلام به همگی

خوبین شاید این بار طولانی ترین مدتی که من اپ نکردم دیگه تقریبا داره داده همه پا میشه ولی ببخشین تقصیره من نبود

نمی دونم چرا ولی قبلا وقتی می نشستم پایه کامپیوتر دستام خودشون شروع به نواختنه کیبرد می کردن حرفام و فکرام مثله قطره هایه بارون تمومی نداشت ولی حالا فقط دوست دارم بشینم و قطره هایه بارون رو نگاه کنم این که همشون از یه جا می یان ولی هر کدوم به یه جا  می رن واسم جالبه اینکه بعد از گر یه هایه ابرا اسمون برایه ساکت کردنش فقط یه رنگین کمون بهش هدیه میده واینکه انگار می خواد به ما ادما بگه فقط تو زمین چند رنگ نیست تو پاکیه اسمون هم این چیزا پیدا میشه همش جالبه

نمی دونم تا حالا این تجربه رو داشتین با خودتون زیره بارون بدونه چتر قدم بزنین؟ هر که یه جور نگات  میکنه یکه دلش می سوزه فکر می کنه چتر نداری یکی دیگه بهت چتر تارف می کنه اون یکی از روی افتخار با دستهی چترش بازی می کنه اون یکی...اونا نمی دونن  چه قدر شیرینه لمسه درد و دلایه بارون از نزدیک بدونه واسطه بودنه شیشه

 اینکه بدونی فقط دل تو نیست که پره دله اسمونه به این بزرگی هم گاهی می گیره واونم مثله تو یه باره اتیش می گیره اتیشی به رنگه اب

من هر سال بهار با خودم قرار می زارم که مثلا ساله دیگه ۷/۲ بازم بیام قدم زدن خودمم و خودم با خودم قرار می زارم تا ساله دیگه اگه بارون بود بازم بدونه چتر بیام وبازم با اسمون جلو برم

نم دونم شاید تا حالا امتحان کردین اگه نه یه بار حسش کنید لطیفه

یه نصیحت ساعته شلوغ نرید

 

 

نوشته شده در جمعه 1386/02/07ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط یک هما| |


Design By : Night Skin