کوچه پس کوچه
بلند بلند فکر کردنه دختری به نام هما
همگی خوبین با ماه رمضون چی می کنین الان تو رو خدا شما دیگه نگید ماه مهمونیه خدا که دیگه از این جمله خسته شدم بابا یه جمله جدید بگین تو رو خدا خوب از فیلم هایه این ماه هم که مثله همیشه شده عشق و عاشقی به قوله مامانم فقط راهای به هم رسیدن به اونعه مختلف تو فیلم هایه ایرانی نمایش داده می شه باز پارسال یه دینا بود تنوع شده بود به هر حال واسه ما جونا ممکنه اموزشی باشه ولی مامان باباهامون دیگه خسته شدن خلاصه منم که این هفته می رم خوابگاه با اجازتون دیگه خونه نیستم درس و دانشگاه و .. شروع می شه خوب این و گفتم اخه دیر ا پ می کنم من دلم واسه همتون تنگ می شه (جدی نگیرین فردا دیدن یه هو اپ کردم فعلا بای خوبین خوب امروز اول ماه رمضونه اگه اخرش دبه در نیارن بگن اشتباه کردیم یه روز زود تر باید می گرفتین مثله چند ساله گذشته که حتی تو شهر ما روزه اخری که همه روزه بودیم یه مسجد فتوا داده بود امروز ما از قم خبر دار شدیم امروز عیده و روزه حرامه مردمه سردر گمم روزشون رو خوردن اخرم معلوم نشد چی به چی شد خوب همیشه ماه رمضون حتی اگه روزه هم نگرفتم پایه سفره ی افطار لنگر می انداختم راستش بعضی از روزا که روزه نمی گرفتم علاوه بر نهار و شام پدر مادرم رو پایه سفره ی افطار و سحر تنها نمی ذاشتم دیدین من چه بچه ی خوبیم نمی دونم اگه خدا کمکم کنه از امروز می خوام شروع به خوندن معنیه قران کنم واسه امسال خیلی فکرا دارم خیلی برنامه ها که اگه بشه اینده ام عوض می شه خدا کنه که بشه البته به قوله مامانم هر چی مصلحته بشه خوب من برم دیگه فعلا بای این یه پسته بی سابقه است دو پست در یه روز می خواستم جوابه یه کامنت رو بدم حدیثه قشنگی رو بچه قرتی مثل زد و تو جیهش هم که خیلی قشنگ تر بود اون گفت که نمازه اخره وقت لاغری میاره و دوباره گفت لاغری نشونه مریضیه من تو پسته قبلی اون جا که گفتم خیلی از مسائل دین رو قبول ندارم نمی خواستم به قوله بچه قرتی ادعا کنم مثله روشنفکرایی که خودش می گه خیلی از مهم ترین اصل ها رو زیر پا بزارم راستش من یه اصل دارم ببینید من مسلونم درست ولی مسلمونی که فقط به نماز خوندن نیست مثلا تو اتاقه ما یه دختره بود که امکان نداشت نمازش یه ربع از اذون دیر تر بشه ولی خوب کارایی می کرد که گاهی ما از نماز خودنش شرم می کردیم و زده می شدیم راستش من نماز می خونم ولی هر وقت که حوصله نداشته باشم و نمازم زوری باشه نه نمی خونم دروغم ندارم ولی خوب بیشتره موقع ها که می خونم سعی می کنم تمرکزم عالی باشه در مورده دینم نمی دونم شاید جوامعی که دین رو از سیاست جدا می کنن بهترشون باشه چون این طوری هر کاری که سرانه حکومت میکنن به پایه دین تموم نمی شه که اون جوری اگه مردم از حکومت خوششون نیاد از دینم زده نشن نمی دونم خدا عالمه راستی من تازه تالستونم شروع شده ها دارم لذت می ببرم با اعماله شاغه(املاش نمی دونم درسته یا نه) الانم با انی دوستم قرار دارم که ۶ ماهی هست ندیدمش باید برم فعلا بای خوبین؟ خوب اول از همه بگم خدا کمکم کرد و بالاخره با هزار و یک نذر انتخاب واحده هولناکم تموم شد نمی دونم شاید من اخرشم شانس اوردم یعنی ببخشید الان بازم می گید شانس نه کمکه خدا خوب مهم اینه که جور شد راستش یه روز بچه قرتی واسم داستان تنیسوره معروفی رو کامنت گذاشت که خیلی روم اثر گدذاشت امروز م میخوام همین جا بنویسمش یه روز یه تنیسور رتبه ی یک رو می یاره ازش می پرسن نظرت چیه اون می گه از بین کسایی که مسابقه دادن فقط یه عده تونستن به مرحله ی نیمه نهایی برسن و از بینه ادون یه عده فقط چند نفر تونستن اول تا چهارم شن و از بین اون چند نفر فقط یه نفر اول شد همین خوب می دونید من بافکر کردن رو این چند جمله خیلی چیزا فهمیدم که تا حالا بهشون دقت نکرده بودم اول اینکه من همیشه با خودم می گم اون نفره اول هم یه ادم بوده ومثله من هوش داشته امکانات داشته و.. پس چرا اون تونسته اول شه و من نمی تونم دوم اینکه یه روزایی بود اون روزا که از خونه می رفتم خوابگاه با اینکه اصلا به ظاهرم مشخص نبود با اینکه همیشه اونجا پر انرژی تر از همه به نظر م یرسیدم ولی واسم خیلی سخت بود احساسه تنهایی تمامه وجودم رو پر می کرد راستش بعد از مدتی اون احساس همه جا بهم دست می داد اون روزا بود که فهمیدم یه نفر هست که همه جا باهامه بدونه هیچ چشم داشتی بدونه هیچ نظری و اون خداست کم کم خدا شد دوسته صمیمیم که همه جا حضورش رو لمس می کردم اون قدر که واسش دردو دل می کردم باهاش تو تنهایی خودم رازام رو می گفتم و واسش ارزو هام رو می گفتم و... خلاصه با هاش به قوله معروف مچ شدم خوب از اون جا که من عادت دارم وقتی خبره بدی بهم می رسیه با هیچ کس دیگه حرف نمی زنم و بود و نبوده هیچ کس واسم فرقی نداره انگار که تو این جهان دیگه با هیچ کس کاری ندارم یه گوشه می شینم و تو خلوته خودم فکر می کنم حتی گریه میکنم وبعد فقط باید بنویسم تا خالی شم فقط باید بنویسم گاهی تو این زمان ها چیزایی می نویسم که شاید کسی تا حالا نخونده باشش ولی خوب وقتی خودم تو ارامش دوباره می خونمشون باورم نمی شه اینا رو خودم نوشته باشم تواین زمان ها هست که با خدا هم مثله بقیه کاری ندارم گادهی وقتی چیزی می نویسم فقط خطاب به اون می نویسم چون به نظرم از همه چیه من خبر داشته و این توانم داشته که کمکم کنه ولی نکرده حتی اون چیزی هم که مصلحت نبوده رو می تونه خودش درست کنه واسه اینه که بعضی وقتا با اونم قهر می کنم یه بار که ولسه ۴ ماهی شد باهاش قهر بودم من عادت دارم صبحها که چشمام رو باز م یکنم اول از همه می گم به نامه خدایه ... شاید اگه این رو نگم احساسه پوچی کنم تواون مدته قهرم فقط می گفتم به نامه او همین اینا رو گفتم چون یه روزایی که همین جا می نوشتم خدایا دیگه باهات قهرم دوستت ندارم یا... همه بدونید ماجرا چیه نمی دونم الان م یگید من بچم یا زود باور یا ... ولی خوب این طوریم دیگه شاید جالب باشه من به خیلی از مسائلی که الان به عنوانه دین به ما قالب می کنن قبول ندارم و انجامم نمی دم به نظرم هر کسی باید به یه چیزی ایمان داشته باشه همین حالا این همه دنگ و فنگ نداره که این روزا به پایه دین می زارن خوب زیاد حرف زدم فعلا بای خوبین؟ من که نه اصلا ا زصبح تا حالا یعنی از دیروز صبح تا حالا درگیره انتخاب واحدم الانم دختره اومد گفت اینجا فقط باید انتخاب واحذ کنی همین خوب ماکه از همه جا کشیدیم اینم سرش باشه خانوم الان تموم می شه خلاصه با تمامه تلاشم فقط ۱۱ واحد برداشتم خوب دیروز که خسته و بی نتیجه داشتم می رفتم خونه دلم گرفته بود که چرا هیچی درست نمی شه بی حوصله داشتم بیرون از ماشین رو نگاه می کردم با خودم گفتم اولین ماشینی که رد شد هر چی پشتش نوشته بود یه نشونه باشه واسه من با این زمزمه و دعا نگاه بیون کردم که یهو دیدم اولین ماشین پشتش بزرگ نوشته بود دریایه غم ساحل ندارد خوب خلاصه منم گفتم اکی خودم یه جاش لنگر می ندازم جملش قشنگ بود در مورده کامنت ها هم م یخواستم بگم نیما جان این دختر ها اغلب از خودگذشتی می کنن کوتاه می یان و ایثار می کنن نه که خورد بشن همون طور که می گی دختره خوب نیست ایا پسری هم هست که نا حالا یعنی تا وقتی که با ما دخترا اشنا می شه قبلا با کسی نباشه به تعداده این دخترایه بی اعتماد پسره بی اعتماد هست نه؟ این جبه گیری نیست نظرمه همین خوب فعلا بای خوبین این مدت که نبودم اولش که امتحان داشتم بعدم که دنبال تمدید خوابگاه بودم که اونم واسه خودش قصه ای داشت بعدم که انتخاب واحد بعدم گرفتن نمراتم حالا هم در خدمت شمام این سر گذشت این مدت نبودنم بود که البته فقط گفتنش اسون بود تو این مدتم انگار همه یه جورایی خجالتم دادن اول از همه بچه قرتی که نظر خودش رو علاوه بر کامنت هایه زیباش تو وبلاگش هم گذاشته بود واقعا واسم جالب بود چون نظرت رو گفته بودی اونم با دلیل راستش مرسی و از این که این طور فکر می کنی خیلی خوشحال شدم امیدوارم لایق این حرفا باشم خوب امروز تو راه دانشگاه به خونه یه چیز همش فکرم رو مشغول کرده بود تو شهرایه کوچک یا تو شهرایی که تویه محله هستی که همه هم رو می شناسن مخصوصا این که چند تا پسر و دختر و همسن که با هم بزرگ می شن هر چی هم که بزرگتر م یشن از هم دور تر می شن چرا نمی دونم ؟ تو یه این جور محیط ها فقط محدودیت واسه دخترا ست بگم چرا خوب گوش کنین اگه بری بیرون می گن دنباله دوست می گرده اگه خونه بمونی می گن ببین با کی دوسته نمی زارش بیاد بیرون اگه مسافرت بری می گن اون جا با یکی دودست شده که این همه می ره اگه ارایش کنی می گن ببین ببین جنبه ازادی رو نداره این دختر اگه ارایش نکنی می گن چه بچه است هنوز بزرگ نشده(البته اصلا قبول ندارم) اگه نت بری می گن هی می ره چت میکنه ول کن نیست اگه نری نت می گن چه بی سواده اگه بری کلاس می گن قرار داره اگه نری می گن این تو خونه با یکی همیشه حرف می زنه اون درسش می ده اگه و اگه هایه دیگه که هزار تا ست فقط این ماییم که نباید به این حرفا اعتنا بزاریم عیدتون مبارک من که عیدیم رو گرفتم شما چی امتحانم از پنجشنبه افتاد یکشنبه راستی در عینه ناباوری به طوره اتفاقی من در لحظه ای کاملا داشتم قاطی می کردم خبر رسید امتحانم عوض شد ما که قانعیم شما چی عیدی گرفتین فعلابای حیف که امتحان دارم اصلا حالم خوب نیست علاوه بر این پیگیر پرسش هایه بعضی از دوستان که چه وقته امتحانه من ترمه تابستانه دارم نه تجدیدی ب پرودگارااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا به من ارامش ده تا بپذیرم انچه را که نمی توانم تغییر دهم دلیری ده که تغییر دهم انچه را که می توا نم تغییر دهم و بینش ده تا تفاوت این دو را بفهمم فعلا بای راستی این فقط اعلامه وجود بود ها
![]()
)![]()
![]()
حالا هر کی می خواست روزش رو باز کنه من ازش می خواستم واسم دعا کنه بچه تر که بودم فقط به فکره معدل بودم خدایا معدلم ۲۰ شه راهنمایی که اومدم خدایا شاگرد اول شم دبیرستانم خدایا کنکو.ر رتبم خوب شه راستش اون زمان ها سعی می کردم خودم رو تو درس غرق کنم به هیچی دیگه هم فکر نکنم ولی خوب دو ساله از این توهما راحت شدم چند روزه دارم فکر می کنم سر افطار واسه چی دعا کنم راستی شما جز سلامتی و .. واسه خودتون چه نذر و نیتی دارین؟
من اعتقادی به عربی ندارم ادم باید بفهمه چی می خونه پس فارسی میخونم راستی تو این هفته ام باید برم دانشگاه دیگه خونه نیستم امسال تابستون چه کوتاه بود نه؟ ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چه ها واسم دعا کنید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

