تبليغاتX
کوچه پس کوچه


کوچه پس کوچه

بلند بلند فکر کردنه دختری به نام هما



بازم سلام

همگی خوبین راستش بعد از این همه وقت امروز تازه تونستم بیام اینجا خوب این مدت مدرسه ها باز شدن و همه ی ما هم با خودشون بردن راستش مدرسه ی ما امسال خوب نیست اخ یادم رفت دانشکده ی ما اخه هر سه گروه قدرت و مخابرات و الترونیک رو قاطی کردند جاتون خالی با سیله وافر اقایون طرف شدیم و هر کلاسی نهایت تعداده دخترها ۵ یا ۶ نفره از یه جهتایی خوبه ولی از از خیلی از جهات اصلا خوب نیست مثلا هفته ی پیش که بازی پرسپولیس استقلال بود در کلاس ایستاده بودن و اجازه نمی دادن کسی بیاد تو کلاس در نتیجه کلاسمون دایر نشد این خوب بود ولی خوب ....

بگذریم از احوالاته خودمم بگم تو خوابگاهم  بدک نیست از اظهار روح <املا ش رو نمی دونم> که ساعته ۲ نصفه شب زد به سرمون ولی خوب هیچ روح سرگردانی اون اطراف نبود ودر اثر کمبوده محبته اموات سر خورده فقط یه ۲۰ تایی صلوات و فاتحه فرستادیم و بعد م  خوابیدیم ولی خوب  بقیه بچه هایه اتاق که از ترس بیرون وایستاده بودن طفلکا تا ساعت ۳ نخوابیدن

خلاصه اینم از این مدت که نبودم  راستی وقتی خواستم واستون کامنت بزارم نشد ارر می زد امیر جان موزان خانوم اقا میتی و بقیه ی دوستایه گلم من وبت.ن رو خوندم ولی نشد کامنت بزارم امیدوارم که حالتون خوب باشه

خوب خیلی حرفا داشتمت ولی حسه نوشتن ندارم اخه یه امروزی خونم فردا دوباره باید برم باید استفاده کنم یه ذره فقط یه ذره

فعلا بای

نوشته شده در جمعه 1386/07/27ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط یک هما| |

سلام خوبین

خوب امروز صبحه ۱۹ رمضان ساعت تقریبا یه ربع به ۹ منم از کافی نته روبرو خوابگاه دارم میام خدمتتون راستش دیشب از طزفه خوابگاه رفتیم احیا از شما چه پنهون اولاش که داشتیم دعا می خوندیم خیلی خوب بود اون قدر که یاد و خاطره ی یه سال از جلو چشمام رژه رفتن و رفتن

اخه پارسال همین شب همون جایه دیشبی بودم مسجده دانشگاه البته پارسال اون قدر برگشتنی بارون اومده بود که تو خیابونا  جدول ها مشخص نبود حالا خدا بیامرزه دوست پسره یه دختره رو که داشت به اون جاهایه خشک تر رو نشون می داد ماهم دنبالش می رفتیم

خلاصه داشتم امسال رو می گفتم به نظرم اغازه ساله نو از همین شبهایه قدر اخه خیلی با ابهته سرنوشته یک سال هر ادمی نوشته یمشه نمی دونم هر سال چرا اون دعایه همشگیه من هستش هر سال همون خواسته هایه پارسال دیگه روم نمی شد از اماما همون چیزا رو بخوام اما چه کنم که هیچ وقت تا حالا اجابت نشدن نمی دونم این چه سریه از این خواسته ها کم که نیم شه زیاد ترم می شه شاید مصلحته خداست

راستی من یکی که عادت ندارم با روضه گریه کنم  یعنی فکر می کنم اشک باید خودش بیاد نکه زوری یکی یه چیزایی بگه که اشک ها خودشون خجالت بکشن و بیرون بیان اخراش که رو ضه خونی بود ماهم از سره بیکاری(اخه قبلا مناجاتامون رو کرده بودیم) زدیم تو کاره بلوتوس همین طور داشتیم واسه هم بلوتوس می کردیم که پایه چند نفر نااشنا هم وارد شد اولش فکر کردیم دختره جلویی ولی بعد گفتیم شاید اون جلو ها کاره پسرا باشه اون قدر بلوتوس کردیم که دلمون نیم یومد پاشیم و اخرش هم یه علامت سوال بزرگ تو ذهنامون بود ولی از وقتمون استفاده کردیم نه؟

ولی جالب اینجا بود وقتی پاشدیم تو راه خوابگاه چند تا جلویه ما بودن داشتن اسمایی که ما باهاش بلوتوس کرده بودیم می گفتن ما هم که کلی خندیدیم اره کاره همین چند تا دختر بود

راستی نمی دونم چرا امسال اصلا امادگی هر سال رو واسه ۱۹ نداشتم شاید تقصیر این این حذف و اضافه بود که بالاخره امروز ساعته ۸ تموم شد

خوب دیگه من برم خوابگاه یه خورده بخوابم التماسع دعا بچه ها منم یادتون نره امشب

نوشته شده در دوشنبه 1386/07/09ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط یک هما| |

خیلی خوب بالاخره اومد

سلااااااااااااااام

خوبین من که ای بد نیستم این مدت که نبودم کلی از کارام رو انجام دادم خوب یا بد مهم این بود که انجام شدن این روزا که اخرین روز هایه خونه رو میگذرونم راستش نگرانم  نگرانه همه چی ولی خوب جاتون خالی وقتی همه می رن بیرون مخصوصا مدرسه خونه موندن چه کیفی داره البته منم هفته ی دیگه باید برم

خوب ماه رمضون که خدا زیادشون کنه تمومی که نداره البته خوب حتما یه سری داره این روزا می رم دره مغازه بابام همین طوری از سره بیکاری ولی خوب علاوه بر دسته گل هایی که واسش اب می دم یه چیزایه عجیبی هم می شنوم مثلا دیروز یه خانومه می گفت شما بایدبه ۴ دلیل تخفیف بدین

۱ اوله مهر

۲ ماهه رمضون

۳ بچم می ره مدرسه

۴ من روزم

جالب بود اخه دوتا دوتا ریپید می زد

البته به من نگفت وگرنه می گفتم تو واسه کتاب این طور فک می زنی چه طور شهریه می دی به این بچه

خوب دلتون رو صابون نزنین من نرفتم هستم

 

نوشته شده در پنجشنبه 1386/07/05ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط یک هما| |


Design By : Night Skin