تبليغاتX
کوچه پس کوچه


کوچه پس کوچه

بلند بلند فکر کردنه دختری به نام هما



بازم سلام

همگی خوبین؟

اولش بگم تو این مدت چند باری اومدم نت بار اخرم همین دیشب بود که در عین ناباوری دست نشانده هایه ادیسون تمام متنم رو پروندن بعد ا ز کلی زحمت برق رفت همین...

شروع تعطیلات رو رسما تبریک میگم البته باید این تبریک رو واسه دانشجو ها از دوهفته پیش می گفتم خداییش ما ادما هم کار و بار مون عجیب و جالب تو یه ماه همه شروع به تمیز  و مرتب کردن می کنیم  تو یه دهه همه به خرید می ریم تو یه هفته همه تعطیل میکنیم تو یه روز همه اتیش بازی می کنیم  تو  یه ساعت همه سفره ۷ سین می چینیم تا تویه دقیقه همه پاش بشینیم تا اون وقت تو یه ثانیه اهنگ تحویل سال رو بزنن و تو یه لحظه همه اروم به سال جدید فکر کنیم تازه بعدشم اگه موندنی باشیم (منظورم تو شهر خودمون) تا  فردا یا نهایتش  دو فردا بریم مهمونی بعدشم هیچی دیگه به خدا که جالب کاری به سنت بودنش نداریم که تمام شیرینیش به همین  سنت بودنش هست

راستی اگه این  سنت  رو ما نسل جدید می خواستیم واسه اولین بار  ابداع کنیم  به نظرم این جوری می شد که

به پاس تمامی کسانی که برای تقویم همیشه  پارسی و تکمیل ایرانی زحمت کشیده اند این روز را اعزای عمومی اعلام می کردیم بعدش سیاه می پوشیدیم نوحه می خوندیم  اخرشم تو تقویم می نوشتیم

                                 ذکر این روز = صد تا یا مقلب القلوب

یه جا خوندم که اجداد ما واسه هر روزی یه نام و اسمی می زاشتن پس مگه ما از همون نسل نیستیم چرا این همه ....

از تمام مراسم تحویل سال نو همون سکوت لحظه تحویل سال رو دوست دارم همون موقع که واقعا از نگاه کردن به حرم امام رضا سیر نمی شم  انگار تا حالا اصلا ندیدمش همون موقع که همگی ساکت و اروم مشغول زیر و رو کردن ارزو هاشون هستن که کدوم رو اول از خدا بخوان  همون موقع که اصلا به چنین جوی نمی یاد که تا یه دقیقه دیگه همه جا همهمه می شه بعضی ها دست به جیب بعضی ها دست به گوشی و....

همون لحظه که زیبا ترین  لحظه ساله

نوشته شده در یکشنبه 1386/12/26ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط یک هما| |

بازم سلام

اخی چه قدر خوبه نه درسی نه کاری فقط بدیش اینه که حسابی سرما خوردم این هفته ی گذشته با تمام فکر مشغولی هاش قشنگ بود  روز حذف و اضافه ماهییت چند نفر واسمون مشخص شد اخه چند تا کد و رمز سره میز بود ما هم کش رفتیم همین طوری زدیمش وای خدا ماله همکلاسی هامون بود یکی اون مغرورا چه نمره هایی حالا دیگه وقتی می بینیمش فقط نمره هاش  رو می گیم اونم فقط با چشمانی گرد شده نگاه می کنه

 بعد از حذف و اضافه با حسنا اومدم خونه ما خوش گذشت بیرون رفتیم قیافه برو بچه های دانشگاه دیدنی بود اخه فکر نمی کردند حسنا مهمون منه فقط تعجب می کردند از دیدنش

خلاصه دیروز هم که اولین روزه ترم جدید بود چه روزی بود سر شار از تعجب . اولش که با استاد درس ماشین همسفر شدیم جالب بود من نمی دونستم که استاد همشهریم وگرنه زود تر در پی کشفش بر می اومدم با هم رسیدیم ولی اون زود تر رفت به سمت دانشگاه ما هم رفتیم خونه و با عجله رفتیم اخه از صحت استاد اطمینان داشتیم  ولی خوب وقتی رسیدیم تا یک ساعت استاد مفقود شده بود ما هم از رفتن بچه ها جلوگیری کردیم گفت ما خودمون رسوندیمش

خلاصه اومد ولی چه اومدنی اولش گفت من ترم پیش مهربون بودم ولی اشتباه کردمبعدشم گفت مبنع من کلیه ی کتاب های ماشین ۱ می باشد خلاصه حسابی انرژی + به ما داد یه چند صفحه ای هم درس داد و رفت انصافا خوب درس میده

بعدشم  با ارازل رفتیم گروه که غلغله بود زیر دست و پا دنبال پرینتا گشتیم پرینت همه بود ولی ماله من نبود خدایا حافظش باش چه کنیم ما هم تمام پیرینت هایه دوستان و اشنایان را ور اندازی کردیم

بعدشم بعد ازکلی پله نوردی رفتیم سلف که الهی نیست بادش

من این ترم همون درسی رو بر داشتم که با ۰۱. افتادم البته با کلی اصرار دوستان  اخه خودم دیگه از این درس متنفرم ولی خوب بر داشتمش بعد از ظهر همه رفتن خونه ومن موندم با کلاس برنامه استادش رو نمی شناختم  بچه ها هم نشناختم اکثرا یا ترمه ۷ بودن یا ۲ ومن مظلومانه ارام نشستم استاد امد و کلی مزخرفات گفت که من صدمی نمره می دم دنیا  دوره سرم چرخ خورد اخه بازم صدمی

خلاصه بعد از کلاسم کلی واسش وراجی کردم  گفتم استاد من ماشین دارم من الکترونیک دارم من ...(ولی نمی گفتم همشون ۱ هستم نه بالا تر) به این امید که قوله یه نمره خوب رو بهم بده ولی خوب دستم رو خونده بود گفت خانوم برنامه بلدی بنویسی گفتم اره تقریبا گفت اگه بلدی بمون اگه نه حذفش کن

گفتم این رو که خودم میدونستمگفت چی ؟ به خودم اومدم گفتم هی چی مرسی استاد

خلاصه بعدشم که راه افتادم اومدم خونه تا خونه هم چند از بچه های برق پشت سرم نشسته بودند این قدر از سختی این رشته گفتند که نزدیک بود پاشم جام رو عوض کنم

خلاصه اینم از روز اول دانشکده بد نبود ولی باید این ترم تمام تلاشم رو نشون بدم ۶ تا اختاصی دارم ۶ تا ۳ واحدی باید تلاش کنم و بخونم می خوام معدل الف شم   از همه بد تر  که این ترم قراره نمره ها رو به اسم بزنن این رو استاد دیروز گفت دیگه مسئله ابرو میاید وسط دیگه

ای خدا یا و بنده های خدا مرا یادی رسانید

بچه از این به بعد دیر دیر میام شما من رو یادتون نره ها...

فعلا بای

نوشته شده در یکشنبه 1386/12/05ساعت 1:2 بعد از ظهر توسط یک هما| |


Design By : Night Skin