تبليغاتX
کوچه پس کوچه


کوچه پس کوچه

بلند بلند فکر کردنه دختری به نام هما



و بازم سلام

همگی خوبین

خوب خلاصه من روز دو پست می زارم عجیبه؟ درست مثل اینکه دیروز بالاخره ساعت ۸ کلاس رفتم و  خواب کلی ها رو از تعجب پروندم من و ۸ صبح

خوب خلاصه هفته پیش امتحان دادیم هفته قبلشم اره این هفته هم اره و همین طور بگیر برو تا ۱۳ تیر

دیگه خسته شدم ولی نه زیادم بعضی از امتحانا می چسبه وقتی می بینی  اقایون دارن التماس استاد رو می کنن که یه بار دیگه امتحان بدن خوب دیگه می چسبه ...

البته بی شوخی امتحانا دارن بیشتر وا دارم می کنه که از حال و هوایه این روزا بیرون بیام و برم تو نخ مقاومت و خازن و دیود و....

راستی این هفته که گذشت شنبش خیلی بد بود چون از اولش واسم از در و دیوار اومد مثلا به محض ورود به صحن مقدس دانشگاه دم اون پله های کذایی دانشکده فنی که همه ازش فرارین افتادم البته با دو کتاب الکترونیک که دستم بود یک گوشی یک عینک و کیفی پر از کنسرو اخه اون موقع تازه از خونه رفته بودم خوابگاه نرفته بودم یه راست اومدم دانشگاه و بر اثر عادت همیشگی وقتی افتادم  شروع کردم به خودم خندیدن ولی خوب خدا را شکر کسی نبود اخه ادون قدر دیر بود همه سر کلاس بودن بقیش هم خیلی زیاده الان حوصله ندارم همین رو بدونید که یه درد و دل که با استاد برنامم کردم ۳۳۰ نفر رو از استرس خلاصی دادم و تا حالا این قدر مفید نبودم

اخه گفتم استاد قراره سوادلات ماشین رو هماهنگ بدن و اونم استاد.... .استاد برنامم بر اثر دلسوزی می ره دنبالش از اون استاد می پرسه راسته اونم می گه کله ملت رو سر کار گذاشتم می خواستم استرس وارد کنم

راستی تا یادم نرفته هنوز کسی نتونسته رکورد ۴۵ دقیقه تاخیر کلاسیه من رو بشکونه ولی خودم دا ترکم و دارم دیگه زود زود می رم

خوب دیگه چی اهان برد پرسپولیس مبارک  خدا خیرشون بده که باعث شدن استاده ما با اینکه اصفهانیه یه سوال به همه نمره بده اون روز با اینکه داشتم واسه امتحان می خوندم ولی کلی چسبید اون قدر از پشت پنجره های خوابگاه با بیرون همدردی کردیم و جیغ زدیم که با پیجر پیج کردن طبقه دوم از پنجره بیاین تو اتاق ۲۰۳ بیاین داخل میخواین اسمتون رو ببریم همه بفهمن  بیاین تو بیاین برین حراست نا گفته نمونه ادین متصدیه ما هم یه کم  ....ولی بعدش رفتیم بیرون حسابی اتیش سوزوندیم و خوب شبش صدا نداشتیم فقط تصویری بودیم

راستی تا یادم نرفته دو شب پیش ساعت ۲ پسرا اومده بودن پشت پنجره خوابگاه نون می خواستن ماهم نونه صبحونه خودمون رو بهشون دادیم و لی شبه بعد چون دیگه داشتن پر رو می شدن با یه سطل اب ازشون استقبال کردیم

خوب دیگه باید برم  این هفته امتحانه سیگنال دارم جاتون خالی

راستی فصل امتحاناست به همه خوش بگذره منم که از ۱ خرداد الرژی فصلیم شروع شده خدا کمک کنه

خوب بچه ها فعلا...

نوشته شده در جمعه 1387/03/03ساعت 11:14 قبل از ظهر توسط یک هما| |

سلام

او رفت....

هفته پیش اپیدم یه متنه سوزناک اخه یکی از دوست داشتنی افراد درون و بیرونم  رفت همون موقع  بود که نوشتم من احساسش می کنم در کنارم  جایی که داشتم همه چیز رو دربارش می نوشتم  ولی خوب  متن رو پاک کردم چرا ؟؟؟ نمی دونم درست یه هفته است که از اشک ریختن ها می گذره شاید اون اشک ها دوباره بیان ولی اونی که رفته دیگه رفته

 درسته سنم به سنش نمی خورد ولی با  هاش دوست بودم  این که  تو زندگی همه جور ظلمی از همه کس و همه چیز دیده بودو هیچ وقت نا امید نبود واسم سر شار از امید بود ولی می دونم چشمش به راه دنیا بود اخه هنوز یه کارایه نا تمومی داشت وقتی تو فاتحه یه دسته از بچه های بهزیستی اومدن و گفتن که معلمه ما بوده  با خودم گفتم من کجا و اون کجا  شاید واسه خیلی ها خیلی وقتا امید نا امیدی ها بود شایدم یه فرشتهبود یه فرشته ی درد دیده که هیچ وقت به رو خودش نمی یاورد

به هر حال کاش رفتنش یه کم دیر تر بود  رفتن همیشه تلخه ولی کاش یه کم بدون درد تر بود

خدایا اون پاک اومد ولی پاک تر رفت  نمی دونم شاید اشک تنها بوسه بر نگاهش باشه ولی این رو می دونم از این به بعد بیشتر می تونم تو خیالاتم با هاش درد و دل کنم

خدایا زیبایی جدایی رو واسش شیرین تر رسیدن به کارایه نا تمومش کن

خدایا ..... 

 

نوشته شده در جمعه 1387/03/03ساعت 10:40 قبل از ظهر توسط یک هما| |


Design By : Night Skin